اشو زرتشت و نمدن ایران

ظهور زرتشت‌ به‌ روایت‌ ویل‌ دورانت
تولد زرتشت‌7-1- بنا بر داستانهای‌ ایرانی‌، چند قرن‌ قبل‌ از میلاد مسیح‌، پیامبری‌ در ایران‌ - وئجه‌ ، یعنی‌ « وطن‌ آریاییها » ظهور کرده‌ بود که‌ مردم‌ زمان‌ او را زره‌توشتره‌ (= زردشت‌ کنونی‌) می‌نامیدند، ولی‌ یونانیان‌، چون‌ از تلفظ‌ نام‌ فارسی‌ این‌ پیامبر عاجز بودند، ناو وی‌ را به‌ صورت‌ زور و آسترس‌ تلفظ‌ می‌کردند. مطابق‌ روایات‌، تولد وی‌ رنگ‌ آسمانی‌ داشت‌، و آن‌ چنان‌ بود که‌ فرشته‌ی‌ نگاهبان‌ وی‌ به‌ درون‌ گیاه‌ « هومه‌ » رفت‌ و، با شیره‌ای‌ که‌ از آن‌ گرفته‌ بود، به‌ تن‌ کاهنی‌ که‌ قربانی‌ مقدس‌ می‌کرد در آمد؛ در همین‌ زمان‌ شعاعی‌ از جلال‌ آسمانی‌ به‌ سینه‌ی‌ دختری‌ فرود آمد که‌ نسب‌ عالی‌ و شریف‌ داشت‌. آن‌ کاهن‌ دختر را تزویج‌ کرد، و دو زندانی‌ تنهای‌ ایشان‌، یعنی‌ فرشته‌ و شعاع‌، در هم‌ آمیختند، و از آن‌ میان‌ زردشت‌ به‌ وجود آمد. در همان‌ روز که‌ متولد شد به‌ صدای‌ بلند خندید؛ ارواح‌ پلیدی‌ که‌ بر گرد هر موجود زنده‌ای‌ جمع‌ می‌شوند ترسناک‌ و پریشان‌ شدند و از کنار وی‌ گریختند. چون‌ سخت‌ دوستدار حکمت‌ و عدالت‌ بود، خود را از اجتماع‌ مردم‌ بیرون‌ کشید و در تنهایی‌ کوهستانی‌ زندگی‌ می‌کرد و خوراکش‌ پنیر و میوه‌های‌ زمین‌ بود. شیطان‌ خواست‌ تا وی‌ را بفریبد، ولی‌ کامیاب‌ نشد. سینه‌اش‌ را به‌ ضرب‌ خنجر دریدند و اندرونه‌ی‌ وی‌ را با سرب‌ گداخته‌ پر کردند، ولی‌ زردتشت‌ لب‌ به‌ شکایت‌ نگشود و از ایمان‌ به‌ اهورامزدا، پروردگار نور و خدای‌ بزرگ‌، دست‌ بر نداشت‌. اهورمزدا بر وی‌ ظاهر شد و کتاب‌ اوستا، یا «کتاب‌ معرفت‌ حکمت‌»، را در کف‌ وی‌ گذاشت‌ و به‌ او فرمان‌ داد که‌ مردم‌ را به‌ آن‌ بخواند و پند دهد. مدت‌ درازی‌ همه‌ او را ریشخند می‌کردند و آزارش‌ می‌دادند، تا اینکه‌ شاهزاده‌ای‌ ایرانی‌، به‌ نام‌ ویشتاسپ‌ یا هیشتاسپ‌، سخنان‌ وی‌ را شنید و فریفته‌ی‌ آنها شد، و وعده‌ کرد که‌ دین‌ تازه‌ را میان‌ مردم‌ پراکنده‌ سازد. به‌ این‌ ترتیب‌ بود که‌ دین‌ زردشتی‌ در جهان‌ پیدا شد. زردشت‌ خود مدت‌ دازی‌ بزیست‌، تا اینکه‌ برقی‌ از آسمان‌ بر او زد و آن‌ پیغمبر به‌ آسمان‌ صعود کرد.

نمی‌توان‌ گفت‌ که‌ چه‌ اندازه‌ از این‌ داستان‌ راست‌ است‌؛ ممکن‌ است‌ یوشعی‌ همانند یوشع‌ بنی‌اسرائیل‌ وی‌ را کشف‌ کرده‌ باشد. یونانیان‌ معتقد بودند که‌ وی‌ شخصیتی‌ تاریخی‌ است‌، و زمان‌ وی‌ را 5500 سال‌ قبل‌ از زمان‌ خود می‌دانستند؛ بروسوس‌ بابلی‌ زمان‌ وی‌ را نزدیک‌تر و تاریخ‌ 2000 ق‌ م‌ می‌داند؛ اما آن‌ دسته‌ از مورخان‌ جدید که‌ به‌ وجود او عقیده‌ دارند تاریخ‌ حیات‌ وی‌ را میان‌ قرنهای‌ دهم‌ و ششم‌ قبل‌ از میلاد می‌دانند. (اگر ثابت‌ شود که‌ آن‌ ویشتاسپ‌ ، که‌ سبب‌ انتشار دین‌ زرتشت‌ شده‌، پدر داریوش‌ اول‌ بوده‌ است‌، احتمال‌ صحت‌ آخرین‌ تاریخ‌ از همه‌ بیشتر می‌شود.) در آن‌ هنگام‌ که‌ زردشت‌ در میان‌ اجداد پارسیها و مادیها ظهور کرد، دریافت‌ که‌ مردم‌ جانوارن‌، زمین‌، آسمان‌، و نیاکان‌ خود را می‌پرستند؛ عناصر آن‌ دین‌ باستانی‌ و خدایان‌ آن‌، با دین‌ هندوان‌ عصر و دایی‌ اشتراک‌ فراوان‌ داشت‌. بزرگ‌ترین‌ خدایان‌، در دین‌ پیش‌ از زردشتی‌، میترا خداوند خورشید، و آناهیته‌، الهه‌ی‌ زمین‌ و حاصلخیزی‌، و هومه‌ گاو خدایی‌ بود که‌ مرده‌ و دوباره‌ زنده‌ شده‌ و خون‌ خود را، همچون‌ نوشابه‌ای‌ که‌ حیات‌ جاودانی‌ می‌آورد، به‌ فرزندان‌ آدم‌ بخشیده‌ بود؛ پرستش‌ این‌ خدا در نزد ایرانیان‌ قدیم‌ چنان‌ بود که‌ شیره‌ی‌ مستی‌آور «هومه‌» را می‌نوشیدند، و آن‌ گیاهی‌ بود که‌ بر دامنه‌ی‌ کوههای‌ ایران‌ زمین‌ می‌رویید. زردتشت‌ را از این‌ خدایان‌ اولیه‌ و شعائر میخوارگی‌ ناخوش‌ آمد، و بر ضد مغان‌ یا مجوسان‌، یعنی‌ کاهنانی‌ که‌ به‌ این‌ خدایان‌ نماز می‌گزاردند و برای‌ آنها قربانی‌ می‌کردند، قیام‌ کرد و، با شجاعتی‌ که‌ از شجاعت‌ معاصران‌ وی‌- عاموس‌ و اشعیا- کمتر نبود، اعلان‌ کرد که‌ در جهان‌ جز خدای‌ یگانه‌، یعنی‌ اهورمزدا، پروردگار آسمان‌ و روشنی‌، خدای‌ دیگری‌ نیست‌، و خدایان‌ دیگر مظهر وی‌ و صفتی‌ از صفات‌ او هستند. شاید داریوش‌ اول‌، که‌ مذهب‌ زردشت‌ را پذیرفت‌، چنان‌ می‌پنداشت‌ که‌ این‌ دین‌ می‌تواند الهام‌بخش‌ ملت‌ و مایه‌ی‌ تقویت‌ بنیان‌ حکومت‌ وی‌ باشد؛ به‌ همین‌ جهت‌، از همان‌ زمان‌ که‌ به‌ تخت‌ سلطنت‌ نشست‌، به‌ جنگ‌ با کاهنان‌ مجوس‌ و بر انداختن‌ آداب‌ پرستش‌ قدیم‌ پرداخت‌ و دین‌ زردشتی‌ را دین‌ رسمی‌ دولتی‌ قرار داد.

اوستا چیست‌؟
7-2- کتاب‌ مقدس‌ دین‌ زردتشتی‌ مجموعه‌ای‌ است‌ از کتابهایی‌ که‌ یاران‌ و مریدان‌ پیغمبر گفته‌ها و دعاهای‌ وی‌ را در آن‌ جمع‌آوری‌ کرده‌ بودند، و پیروان‌ متأخر وی‌ به‌ آن‌ نام‌ «اوستا» داده‌اند. آنکتیل‌ دوپرون‌ به‌ این‌ نام‌ کلمه‌ی‌ « زند » را اضافه‌ کرد (سال‌ 1771) و مردم‌ باختر زمین‌ معمولاً کتاب‌ « اوستا » را به‌ نام‌ « زند اوستا » می‌خوانند، ولی‌ باید دانست‌ که‌ کلمه‌ی‌ زند پیشوند است‌، و می‌رساند که‌ آنچه‌ پس‌ از وی‌ آمده‌ عنوان‌ ترجمه‌ و تفسیر «اوستا» را دارد که‌ کلمه‌ی‌ «اوستا» که‌ ریشه‌ی‌ آن‌ هنوز معلوم‌ نشده‌ مانند کلمه‌ی‌ « ودا » [Veda] از ریشه‌ی‌ آریایی‌ « وید » [Vid] ، به‌ معنی‌ « دانستن‌ » مشتق‌ شده‌ باشد. ] چنان‌ که‌ می‌دانیم‌ «زند» و «پازند» تفسیرها و ترجمه‌های‌ «اوستا» است‌ و اصل‌ کتاب‌ همان‌ «اوستا» نام‌ دارد. [ آنچه‌ برای‌ خواننده‌ی‌ غیر ایرانی‌ این‌ زمان‌ مایه‌ی‌
زردتشت‌ لب‌ به‌ شکایت‌ نگشود و از ایمان‌ به‌ اهورامزدا، پروردگار نور و خدای‌ بزرگ‌، دست‌ بر نداشت‌. اهورمزدا بر وی‌ ظاهر شد و کتاب‌ اوستا، یا «کتاب‌ معرفت‌ حکمت‌»، را در کف‌ وی‌ گذاشت‌ و به‌ او فرمان‌ داد که‌ مردم‌ را به‌ آن‌ بخواند و پند دهد. مدت‌ درازی‌ همه‌ او را ریشخند می‌کردند و آزارش‌ می‌دادند، تا اینکه‌ شاهزاده‌ای‌ ایرانی‌، به‌ نام‌ ویشتاسپ‌ یا هیشتاسپ‌، سخنان‌ وی‌ را شنید و فریفته‌ی‌ آنها شد، و وعده‌ کرد که‌ دین‌ تازه‌ را میان‌ مردم‌ پراکنده‌ سازد. به‌ این‌ ترتیب‌ بود که‌ دین‌ زردشتی‌ در جهان‌ پیدا شد. زردشت‌ خود مدت‌ دازی‌ بزیست‌، تا اینکه‌ برقی‌ از آسمان‌ بر او زد و آن‌ پیغمبر به‌ آسمان‌ صعود کرد.

 

وحشت‌ می‌شود این‌ است‌ که‌ به‌ وی‌ گفته‌ شود مجلدات‌ بزرگی‌ از «اوستا» که‌ بر جای‌ مانده‌ - اگر چه‌ از «کتاب‌ مقدس‌» ما کوچک‌تر است‌- خود جزء بسیار کوچکی‌ است‌ از آنچه‌ خداوند به‌ پیامبر خود زردشت‌ وحی‌ فرستاده‌ بود. مطابق‌ روایات‌ ایرانی‌، اوستای‌ دیگری‌ (بزرگ‌تر و در بیست‌ و یک‌ جلد) وجود داشته‌ که‌ آن‌ را « نسکها » (Nasks) می‌نامیده‌اند، و تازه‌ خود این‌ کتاب‌ جزء کوچکی‌ از کتاب‌ مقدس‌ اصلی‌ بوده‌ است‌. یکی‌ از نسکها سالم‌ به‌ دست‌ ما رسیده‌ که‌ « وندیداد » نام‌ دارد، ولی‌ از باقی‌ آن‌ تکه‌های‌ پراکنده‌ای‌ در کتابهای‌ دیگری‌ که‌ بعدها نوشته‌ شده‌ موجود است‌، مانند کتابهای‌ « دینکرت‌ » و « بندهشن‌ ». مورخان‌ عرب‌ زبان‌ بر آنند که‌ نص‌ کامل‌ کتاب‌ مقدس‌ پارسیها بر روی‌ 000 , 12 پوست‌ گاو نوشته‌ بوده‌. بنا بر یکی‌ از روایات‌ دینی‌، ویشتاسب‌ دستور داد تا دو نسخه‌ از این‌ کتاب‌ را نوشتند؛ یکی‌ از آن‌ دو نسخه‌، هنگامی‌ که‌ اسکندر در قصر پرسپولیس‌ آتش‌ افکند، سوخت‌؛ نسخه‌ی‌ دیگر را یونانیان‌ فاتح‌ با خود به‌ یونان‌ بردند و آن‌ را ترجمه‌ کردند و همه‌ی‌ معلومات‌ تازه‌ی‌ خود را (مطابق‌ گفته‌ی‌ پارسیان‌ مورد اعتماد) از این‌ ترجمه‌ به‌ دست‌ آوردند. در قرن‌ سوم‌ میلادی‌، بلاش‌ پنجم‌، پادشاه‌ اشکانی‌، فرمان‌ داد تا آنچه‌ را از این‌ کتاب‌ به‌ صورت‌ نوشته‌ یا در خاطره‌ها موجود است‌ جمع‌آوری‌ کنند، و از همان‌ زمان‌ کتاب‌ «اوستا» صورت‌ فعلی‌ را به‌ خود گرفت‌ و عنوان‌ قانون‌ زردشتی‌ در قرن‌ چهارم‌، و دین‌ رسمی‌ دولت‌ پارس‌ را پیدا کرد. بار دیگر، هنگامی‌ که‌ در قرن‌ هفتم‌ میلادی‌ سرزمین‌ پارس‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ گشوده‌ شد، باز این‌ کتاب‌ دستخوش‌ تحولاتی‌ شد.
قسمتهایی‌ را که‌ از این‌ کتاب‌ باقی‌ مانده‌، می‌توان‌ به‌ پنج‌ قسمت‌ تقسیم‌ کرد:
1- « یسنا »، مشتمل‌ بر چهل‌ و پنج‌ فصل‌، در سرودهای‌ دینی‌ که‌ کاهنان‌ زردشتی‌ در مراسم‌ مذهبی‌ ترنم‌ می‌کرده‌اند، و بیست‌ و هفت‌ فصل‌ (فصلهای‌ 28-54) به‌ نام‌ «گاتها» شامل‌ احادیث‌ پیامبر و آنچه‌ به‌ وی‌ وحی‌ شده‌، که‌ ظاهراً به‌ صورت‌ عبارات‌ وزندار است‌.
2- « ویسپرد »، مشتمل‌ بر بیست‌ و چهار فصل‌ دیگر در شعایر و آداب‌ دینی‌.
3- « وندیداد »، مشتمل‌ بر بیست‌ و دو فصل‌ یا «فرگرد»، که‌ از فقه‌ و اصول‌ دین‌ و قوانین‌ اخلاقی‌ زردشتی‌ بحث‌ می‌کند، و هم‌ اکنون‌ اصول‌ شریعت‌، با کتاب‌ شرعیات‌ پارسیان‌ است‌.
4- « یشتها »، یعنی‌ تسبیحات‌ غنایی‌، مشتمل‌ بر بیست‌ و یک‌ سرود در ستایش‌ فرشتگان‌، که‌ در ضمن‌ آن‌ داستانهای‌ تاریخی‌ و پیشگویی‌ از آخر الزمان‌ دیده‌ می‌شود.
5- « خرده‌ اوستا »، مشتمل‌ بر نمازها و دعاهایی‌ که‌ در اوضاع‌ و احوال‌ مختلف‌ زندگی‌ باید خوانده‌ شود.
آنچه‌ از این‌ کتاب‌ کهن‌ بر جای‌ مانده‌، در نظر بیگانگان‌ و کوته‌فکران‌، همچون‌ مخلوط‌ پریشانی‌ از دعاها و سرودها و افسانه‌ها و مراسم‌ دینی‌ و قوانین‌ اخلاقی‌ جلوه‌گر می‌شود که‌ در جاهای‌ مختلف‌ آن‌ کلمات‌ زیبا و طرز بیان‌ به‌ آن‌ رونق‌ خاص‌ بخشیده‌ و نماینده‌ی‌ اخلاص‌ بدون‌ شایبه‌ و بلندی‌ اخلاقی‌ و تقوایی‌ است‌ که‌ به‌ صورت‌ غنایی‌ جلوه‌گر می‌شود. مانند کتاب‌ « عهد قدیم‌ » مسیحیان‌، تألیف‌ آن‌ شکل‌ التقاطی‌ دارد و گزیده‌ها را در آن‌ جمع‌ کرده‌اند. مرد محقق‌، که‌ به‌ مطالعه‌ی‌ آن‌ بپردازد. در خلال‌ آن‌ خدایان‌ و حتی‌ گاهی‌ کلمات‌ و جمله‌های‌ کتاب‌ هندی‌ « ریگ‌ - ودا » را می‌یابد، به‌ حدی‌ که‌ بعضی‌ از دانشمندان‌ هندی‌ چنان‌ عقیده‌ دارند که‌ «اوستا» وحی‌ اهورمزدا نیست‌، بلکه‌ از کتب‌ ودایی‌ اقتباس‌ شده‌، در جاهای‌ دیگری‌ از «اوستا» فقراتی‌ دیده‌ می‌شود که‌ ریشه‌ی‌ بابلی‌ دارد، مانند فقرات‌ مربوط‌ به‌ آفرینش‌ جهان‌ در شش‌ مرحله‌ (آسمانها، آبها، زمین‌، گیاهان‌، جانوران‌، انسان‌)؛ پیدا شدن‌ همه‌ی‌ افراد آدمی‌ از یک‌ پدر و یک‌ مادر، آفرینش‌ بهشتی‌ بر روی‌ زمین‌؛ خشمگین‌ شدن‌ آفریدگار بر آفریده‌های‌ خود، و عزم‌ کردن‌ وی‌ بر آنکه‌ طوفانی‌ بر آنان‌ مسلط‌ سازد تا جز گروه‌ اندکی‌، همه‌ را نابود سازد. ولی‌ عناصر خالص‌ ایرانی‌ کتاب‌ به‌ اندازه‌ای‌ فراوان‌ است‌ که‌ مجموع‌ آن‌ رنگ‌ کلی‌ ایرانی‌ پیدا می‌کند، فکر اساسی‌ در آن‌ ثنویت‌ عالم‌ است‌ و اینکه‌ در جهان‌ مدت‌ دوازده‌ هزار سال‌ میان‌ اهورمزدا و شیطان‌، به‌ نام‌ اهریمن‌، مبارزه‌ درگیر بوده‌ است‌: بزرگ‌ترین‌ فضیلتها پاکی‌ و درستی‌ است‌، که‌ به‌ آدمی‌ زندگی‌ جاودانی‌ می‌بخشد، مردگان‌ را نباید، مانند یونانیان‌ و یهودیان‌ پلید، به‌ گور کنند یا بسوزانند، بلکه‌ باید آنها را به‌ حال‌ خود گذارند تا طعمه‌ی‌ سگان‌ و پرندگان‌ شکاری‌ شوند.

منش‌ پاک‌، همان‌ لوگوس‌ است‌
7-3- خدای‌ زردشت‌، در ابتدای‌ کار، همان‌ «فلک‌ کلی‌ آسمانها» بود. اهورمزدا «سقف‌ جامد آسمان‌ را به‌ جای‌ لباس‌ بر خود پوشیده‌ و پیکر او روشنی‌ و جلال‌ اعلاست‌، و ماه‌ و خورشید دو چشم‌ اوست‌». در زمانهای‌ متأخر که‌ دین‌ از دست‌ پیغمبران‌ خارج‌ شد و در اختیار سیاستمداران‌ قرار گرفت‌، خدای‌ بزرگ‌ به‌ صورت‌ شاه‌ عظیم‌الجثه‌ای‌ درآمد که‌ عظمت‌ هولناکی‌ دارد. اهورمزدا را، که‌ آفریننده‌ و مدبر جهان‌ بود، گروهی‌ مقدسات‌ پایین‌تر از وی‌ در کارگردان‌ جهان‌ دستیاری‌ می‌کردند، که‌ در ابتدا آنها را به‌ صورت‌ اشکال‌ و نیروهای‌ طبیعی‌ مانند آب‌ و آتش‌ و خورشید و ماه‌ و باد و باران‌ تصور می‌کردند. بزرگ‌ترین‌ کاری‌ که‌ به‌ دست‌ زردشت‌ انجام‌ گرفت‌ آن‌ بود که‌ خدای‌ خود را به‌ صورتی‌ معرفی‌ می‌کرد که‌ برتر از همه‌ی‌ این‌ چیزهاست‌؛ آنچه‌ در کتاب‌ وی‌ آمده‌، از حیث‌ جلال‌ و شکوه‌، همسنگ‌ نوشته‌های‌ کتاب‌ ایوب‌ است‌:
از تو می‌پرسم‌، ای‌ اهورا، به‌ راستی‌ مرا از آن‌ آگاه‌ فرما. کیست‌ نگهدار این‌ زمین‌ در پایین‌ و سپهر (در بالا) که‌ به‌ سوی‌ نشیب‌ فرود نیاید؟ کیست‌ آفریننده‌ی‌ آب‌ و گیاه‌؟ کیست‌ که‌ به‌ باد و ابر تندروی‌ آموخت‌؟ کیست‌، ای‌ مزدا، آفریننده‌ی‌ منش‌ پاک‌؟

مقصود از این‌ «منش‌ پاک‌» عقل‌ انسانی‌ نیست‌، بلکه‌ منظور حکمت‌الاهی‌ است‌، که‌ تقریباً با لوگوس‌ یا «کلمة‌اللّ'ه‌» اختلافی‌ ندارد، و اهورمزدا آن‌ را وسیله‌ی‌ آفرینش‌ کاینات‌ قرار می‌دهد (دارمستتر معتقد است‌ که‌ «منش‌ پاک‌» از تعبیر (Iogos theios) یا «کلمة‌ اللّه‌»، که‌ واضح‌ آن‌ فیلن‌ یا فیلن‌ یهودی‌ است‌، اقتباس‌ شده‌؛ از همین‌ راه‌، تاریخ‌ تألیف‌ «یسنا» را قرن‌ اول‌ قبل‌ از میلاد می‌داند.) زردشت‌ برای‌ اهورمزدا هفت‌ جلوه‌ یا هفت‌ صفت‌ برمی‌شمارد که‌ عبارت‌ است‌ از: نور، منش‌ پاک‌، راستی‌، قدرت‌، تقوا،
میترا و آناهیته‌، خدای‌ خورشید و ماه‌، خدای‌ رویش‌ و حاصلخیزی‌ و تناسل‌ و روابط‌ جنسی‌ نیز برای‌ خود پرستدگانی‌ داشتند، و در کنار اهورمزدا خدای‌ رسمی‌ باقی‌ ماندند؛ اسامی‌ آنها در زمان‌ اردشیر دوم‌ دوباره‌ در نوشته‌های‌ سلطنتی‌ پیدا شد. از آن‌ به‌ بعد نام‌ میترا روز به‌ روز بزرگ‌تر و نیرومندتر می‌شد، و نام‌ اهورمزدا رو به‌ زوال‌ می‌رفت‌. چون‌ قرن‌ اول‌ میلادی‌ فرا رسید، پرستش‌ میترا (= مهر)، خدای‌ جوان‌ و زیبا، که‌ برگرد صورت‌ او هاله‌ای‌ از نور تصور می‌شد و نماینده‌ی‌ یکی‌ بودن‌ اصل‌ قدیمی‌ آن‌ با خورشید به‌ شمار می‌رفت‌، در سراسر امپراطوری‌ روم‌ رواج‌ یافت‌؛ انتشار همین‌ آیین‌ مهرپرستی‌ بود که‌ سبب‌ برپاداشتن‌ عید میلاد مسیح‌ در میان‌ مسیحیان‌ گردید.

 

خیر، فناناپذیری‌. ولی‌ پیروان‌ وی‌، چون‌ به‌ شرک‌ و پرستیدن‌ ربهای‌ متعدد عادت‌ داشتند، به‌ این‌ صفات‌ رنگ‌ اشخاص‌ دادند و آنها را امشاسپندان‌ یا قدیسان‌ جاودانی‌ نام‌ نهادند، و چنان‌ معتقد شدند که‌ این‌ امشاسپندان‌ در زیرنظر اهورمزدا جهان‌ را می‌آفرینند و بر آن‌ تسلط‌ دارند؛ به‌ این‌ ترتیب‌ بود که‌ یکتاپرستی‌ عالی‌ مؤسس‌ این‌ دین‌، در میان‌ مردم‌، به‌ صورت‌ شرک‌ درآمد؛ این‌ کاری‌ است‌ که‌ پس‌ از آن‌ در دین‌ مسیحی‌ نیز صورت‌ گرفت‌. علاوه‌ بر ارواح‌ مقدس‌ امشاسپندان‌، پارسیان‌ به‌ فرشتگان‌ نیز معتقد بودند و چنان‌ می‌پنداشتند که‌ هر کس‌، از زن‌ و مرد و خرد و کلان‌، فرشته‌ی‌ نگاهبان‌ خاصی‌ برای‌ خود دارد. دینداران‌ چنان‌ باور داشتند که‌ در کنار این‌ فرشتگان‌ و قدیسان‌ جاودانی‌، که‌ آدمی‌ را در آراستن‌ خود به‌ فضایل‌ و رهبری‌ دستگیری‌ می‌کنند، هفت‌ دیو (شیطان‌) یا روح‌ پلید نیز در فضا در پروازند و پیوسته‌ برآنند که‌ انسان‌ را به‌ گناه‌ ورزیدن‌ و جنایت‌کردن‌ وادارند، و همیشه‌ با اهورمزدا و مظاهر حق‌ و نیکی‌ در حال‌ جنگ‌ به‌ سر می‌برند. سردسته‌ی‌ این‌ شیاطین‌ انگره‌مئین‌یوه‌، یا اهریمن‌ فرمانروای‌ تاریکی‌ و حاکم‌ بر عالم‌ سفلا و نمونه‌ی‌ اول‌ شیطان‌ پرکاری‌ است‌ که‌ ظاهراً یهودیان‌ آن‌ را از پارس‌ اقتباس‌ کرده‌ و همچون‌ میراثی‌ به‌ جهان‌ مسیحیت‌ انتقال‌ داده‌اند. برای‌ آوردن‌ مثالی‌ از پرکاری‌ اهریمن‌، باید گفت‌ که‌ آفریننده‌ی‌ مارها و حشرات‌ موذی‌ و ملخ‌ و مورچه‌ و زمستان‌ و تاریکی‌ و جنایت‌ و گناه‌ و لواط‌ و حیض‌ و آفات‌ دیگر زندگی‌ را همین‌ شیطان‌ می‌دانسته‌اند؛ همین‌ ابداعات‌ شیطان‌ سبب‌ خراب‌شدن‌ بهشتی‌ شد که‌ اهورمزدا، در آغاز آفرینش‌ جهان‌، پدر و مادر نوع‌ بشر را در آن‌ منزل‌ داده‌ بود. چنان‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ زردشت‌ به‌ این‌ ارواح‌ پلید همچون‌ خدایان‌ باطل‌ می‌نگریسته‌، و در واقع‌ آنها را جسد خرافی‌ نیروهای‌ مجردی‌ می‌دانسته‌ که‌ سد راه‌ پیشرفت‌ آدمی‌ می‌شوند؛ ولی‌ پیروان‌ وی‌ آسان‌تر آن‌ دیدند که‌ این‌ نیروها را به‌ صورت‌ موجودات‌ زنده‌ تصور کنند. و به‌ اندازه‌ای‌ در شخصیت‌ دادن‌ به‌ آنها مبالغه‌ کردند که‌، پس‌ از مدتی‌، شماره‌ی‌ شیاطین‌ و دیوها در دین‌ پارسیان‌ به‌ چندین‌ میلیون‌ بالغ‌ شد.
آنچه‌ زردشت‌ آورده‌ بود، در آغاز کار، با عقیده‌ی‌ یکتاپرستی‌ بسیار نزدیک‌ بود؛ حتی‌ در آن‌ زمان‌ که‌ اهریمن‌ و ارواح‌ وارد این‌ دین‌ شد، به‌ اندازه‌ای‌ که‌ دین‌ مسیحی‌ با شیاطین‌ و فرشتگان‌ خود از توحید حکایت‌ می‌کند، آن‌ دین‌ نیز نماینده‌ی‌ توحید بود. در دین‌ مسیحی‌ ابتدایی‌، همان‌گونه‌ که‌ تعصب‌ و خشکی‌ عبرانی‌ و فلسفه‌ی‌ یونان‌ قابل‌ ملاحظه‌ است‌، تأثیر ثنویت‌ و تقابل‌ خیر و شر و اهورمزدا و اهریمن‌ پارسی‌ نیز جلب‌ توجه‌ می‌کند. شاید اندیشه‌ی‌ دین‌ زردشتی‌ درباره‌ی‌ خدای‌ جهان‌ چنان‌ بوده‌ است‌ که‌ خاطر کسانی‌ را که‌ روح‌ نقادی‌ داشته‌ و به‌ جزئیات‌ امور توجه‌ می‌کرده‌اند خرسند می‌ساخته‌ است‌. اهورمزدا در واقع‌ نماد مجموع‌ قوایی‌ است‌ که‌ در جهان‌ برای‌ بر پاداشتن‌ حق‌ و عدالت‌ در کارند، و اخلاق‌ فاضله‌ جز از راه‌ همکاری‌ با این‌ قوای‌ خیر فراهم‌ نمی‌شود. از این‌ گذشته‌، ثنویت‌ راهی‌ می‌گشوده‌ که‌ تناقضات‌ و انحرافات‌ از طریق‌ حق‌ را، که‌ هرگز فکر یکتاپرستی‌ نمی‌توانسته‌ است‌ مفسر آن‌ باشد، به‌ صورتی‌ توجیه‌ کنند. اینکه‌ فقهای‌ دین‌ زردشتی‌، مانند رازوران‌ هند و فیلسوفان‌ مدرسی‌ اروپا، گاهی‌ در این‌ اصرار می‌ورزیدند که‌ شر، در واقع‌ و نفس‌ الامر، وجود حقیقی‌ ندارد و مجازی‌ بیش‌ نیست‌، در حقیقت‌ برای‌ آن‌ بود که‌ دینی‌ بسازند که‌ با نقشه‌ای‌ که‌ مردم‌ متوسط‌ الحال‌ پیش‌ خود رسم‌ می‌کنند، و انتظار دارند پایان‌ صحنه‌ی‌ جهان‌ به‌ صورت‌ اخلاقی‌ باشد، سازگار درآید. به‌ مردم‌ چنان‌ وعده‌ می‌دادند که‌ صحنه‌ی‌ آخری‌ زندگی‌ در این‌ عالم‌ - برای‌ آدم‌ عادل‌ و درستکار - با سعادت‌ خاتمه‌ پیدا می‌کند: پس‌ از چهار دوره‌ی‌ سه‌ هزار ساله‌، که‌ در آنها غلبه‌ گاهی‌ با اهورمزداست‌ و گاهی‌ با اهریمن‌، در پایان‌ کار، نیروی‌ بدی‌ شکست‌ می‌خورد و از جهان‌ بر می‌افتد؛ حق‌ در همه‌ جا پیروز می‌شود، و دیگر هرگز شر و فساد وجود نخواهد داشت‌. در آن‌ زمان‌، نیکوکاران‌ در بهشت‌ به‌ اهورمزدا می‌پیوندند، و پلیدان‌ در تاریکی‌ بیرون‌ بهشت‌ فرو می‌روند و خوراکشان‌ جاودانه‌ سم‌ مهلکی‌ خواهد بود.

اخلاق‌ زرتشتی‌
7-4- چون‌ پیروان‌ دین‌ زردشت‌ جهان‌ را به‌ صورت‌ میدان‌ مبارزه‌ی‌ میان‌ خیر و شر تصور می‌کردند، با این‌ طرز تصور خویش‌، در خیال‌، محرک‌ نیرومندی‌ بیرون‌ از قوانین‌ طبیعت‌ مقرر می‌داشتند که‌ فرد را به‌ کار نیک‌ تشویق‌ می‌کرد و ضامن‌ اجرای‌ آن‌ بود. نفس‌ بشری‌ را نیز، مانند صحنه‌ی‌ جهان‌، نبردگاه‌ ارواح‌ پاک‌ با ارواح‌ پلید می‌دانستند؛ به‌ این‌ ترتیب‌، هر کس‌ در نظر ایشان‌ سربازی‌ بود که‌ خواه‌ ناخواه‌ در صف‌ خدا یا در صف‌ شیطان‌ می‌جنگید، و هر کار که‌ به‌ آن‌ برمی‌خاست‌ یا از آن‌ خودداری‌ می‌کرد، خود به‌ خود، به‌ تقویت‌ دستگاه‌ اهورمزدا یا دستگاه‌ اهریمن‌ می‌انجامید. با این‌ فرض‌ که‌ انسان‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اخلاق‌ نیک‌ محتاج‌ به‌ تکیه‌گاه‌ فوق‌ طبیعی‌ باشد، باید گفت‌ که‌ جنبه‌ی‌ اخلاقی‌ دین‌ زردشت‌ عالی‌تر و شگفت‌انگیزتر از جنبه‌ی‌ دینی‌ والاهی‌ آن‌ است‌؛ این‌ طرز تصور به‌ زندگی‌ روزانه‌ی‌ آدمی‌ شرافت‌ و مفهومی‌ می‌بخشد که‌ از دید قرون‌ وسطایی‌ نسبت‌ به‌ انسان‌، که‌ او را چون‌ کرم‌ ناتوانی‌ تصور می‌کرد، یا از دید جاری‌ در این‌ ایام‌، که‌ او را دستگاه‌ مکانیکی‌ متحرک‌ خود به‌ خود تصور می‌کند، هرگز چنان‌ شرافت‌ و مفهومی‌ برای‌ آدمی‌ فراهم‌ نمی‌شود. انسان‌، مطابق‌ تعلیمات‌ مذهب‌ زردشت‌، همچون‌ پیاده‌ی‌ صحنه‌ی‌ شطرنج‌ نیست‌ که‌ در جنگ‌ جهانگیر دائمی‌ بدون‌ اراده‌ی‌ خود در حرکت‌ باشد، بلکه‌ آزادی‌ اراده‌ دارد، چه‌ اهورمزدا چنان‌ خواسته‌ است‌ که‌ انسانها شخصیتهای‌ مستقلی‌ باشند و با فکر و اندیشه‌ی‌ خودکار کنند، و با کمال‌ آزادی‌ در طریق‌ روشنی‌، یا در طریق‌ دروغ‌، گام‌ نهند. چه‌ اهریمن‌، خود، دروغ‌ مجسم‌ و جاندار، و هر دروغگو و فریبکار بنده‌ و خدمتگزار وی‌ به‌ شمار می‌رفت‌.

7-5- از این‌ طرز تصور کلی‌ قانون‌ اخلاقی‌ مفصل‌ و در عین‌ حال‌ ساده‌ای‌ به‌ وجود آمد که‌ بر این‌ قاعده‌ی‌ طلایی‌ تکیه‌ داشت‌ که‌: «تنها کسی‌ خوب‌ است‌ که‌ آنچه‌ را برخود روا نمی‌دارد، بر دیگران‌ نیز روا ندارد.» به‌ گفته‌ی‌ اوستا، انسان‌ سه‌ وظیفه‌ دارد: «یکی‌ اینکه‌ دشمن‌ خود را دوست‌ کند؛ دیگر آنکه‌ آدم‌ پلید را پاکیزه‌ سازد؛ و سوم‌ آنکه‌ نادان‌ را دانا گرداند»، بزرگ‌ترین‌ فضیلت‌ تقواست‌، و بلافاصله‌ پس‌ از آن‌، شرف‌
اگر زردشت‌ زنده‌ بود، در آن‌ هنگام‌ که‌ مجسمه‌های‌ آناهیته‌ یا آفرودیته‌ی‌ ایرانی‌ را، چند قرن‌ پس‌ از وفات‌ خود، در بسیاری‌ از شهرهای‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ می‌دید، بسیار شرمنده‌ می‌شد. نیز بدون‌ شک‌ بر وی‌ سخت‌ ناگوار بود که‌ ببیند بسیاری‌ از کتابهای‌ وحی‌ شده‌ به‌ وی‌ را مغان‌ و بزرگان‌ دین‌ به‌ صورت‌ طلسمهایی‌ برای‌ شفای‌ بیماران‌ و اسباب‌ غیب‌گویی‌ و جادو در آورده‌اند. پس‌ از مرگ‌ زردشت‌، دستگاه‌ کهن‌ مذهبی‌ «مردان‌ حکیم‌» یا مغان‌ بر وی‌ و تعلیماتش‌ مسلط‌ شدند، و با وی‌ همان‌ کاری‌ کردند که‌ روحانیان‌ همه‌ی‌ مذاهب‌، در پایان‌ کار، با زندیقان‌ و گردنکشان‌ می‌کنند، و آنان‌ را در تعلیمات‌ و اصول‌ دین‌ خود حل‌ می‌کنند؛ در ابتدا زردشت‌ را وارد سلسله‌ی‌ مغان‌ کردند و پس‌ از آن‌ وی‌ را به‌ دست‌ فراموشی‌ سپردند.

 

و درستی‌ در کردار و گفتار است‌. در میان‌ پارسیها رباخواری‌ رایج‌ نبوده‌، ولی‌ باز پس‌ دادن‌ وام‌ را امر واجب‌ و مقدسی‌ می‌شمردند. در شریعت‌ اوستا (مانند شریعت‌ یهود) بدترین‌ همه‌ی‌ گناهان‌ کفر و الحاد بود. از روی‌ تنبیه‌های‌ سختی‌ که‌ درباره‌ی‌ ملحدان‌ اجرا می‌شد، می‌توان‌ حدس‌ زد که‌ شک‌ در دین‌ در میان‌ پارسیان‌ وجود داشته‌ است‌؛ کسانی‌ را که‌ از دین‌ باز می‌گشتند بدون‌ درنگ‌ اعدام‌ می‌کردند. بخشندگی‌ و مهربانی‌، که‌ پروردگار همه‌ را به‌ آن‌ فرمان‌ داده‌ بود، عملاً شامل‌ حال‌ کفار، یعنی‌ بیگانگان‌، نمی‌شد، چه‌ آنان‌ گروه‌ پس‌ افتاده‌ای‌ از مردم‌ تصور می‌شدند که‌ اهورمزدا تنها محبت‌ سرزمین‌ خودشان‌ را به‌ دلشان‌ انداخته‌ بود تا از هجوم‌ و حمله‌ی‌ بر ایران‌ زمین‌ غافل‌ بمانند. به‌ گفته‌ی‌ هرودوت‌، پارسیان‌ «خود را از هر جهت‌ بهتر و والاتر از همه‌ی‌ مردم‌ روی‌ زمین‌ می‌دانستند»؛ چنان‌ باور داشتند که‌ ملتهای‌ دیگر به‌ آن‌ اندازه‌ به‌ کمال‌ نزدیک‌ترند که‌ مرز و بوم‌ ایشان‌ از لحاظ‌ جغرافیایی‌ به‌ سرزمین‌ پارس‌ نزدیک‌تر باشد، و: «بدترین‌ مردم‌ کسانی‌ هستند که‌ از پارس‌ دورترند» این‌ سخنان‌ نغمه‌هایی‌ را به‌ خاطر می‌آورد که‌ این‌ روزها نیز به‌ گوش‌ می‌خورد و تقریباً همه‌ی‌ ملتها چنین‌ تصوری‌ دارند.

7-6- چون‌ دینداری‌ و تقوا بزرگ‌ترین‌ فضیلت‌ بود، نخستین‌ وظیفه‌ی‌ آدمی‌ در زندگی‌ آن‌ بود که‌ خدا را بپرستد و تطهیر و قربانی‌ کند و نماز بگزارد. در دین‌ زردشتی‌ روا نبود که‌ معبد بسازند یا بت‌ بتراشند. باید قبول‌ کنیم‌ که‌ علمای‌ دین‌ زردشتی‌ در وضع&zw
/ 0 نظر / 5 بازدید