زرتشتیان وسفرنامه های در دسترس

در بخش پنجم سفرنامه سر پرسی سایکس

یزد در حدود هفت هزار زرتشتی دارد که قریب یک هزار نفر آنها در شهر و بقیه در دهات اطراف سکونت دارند.

به قراری که در یکی از فصول گذشته اشاره شد، در سال 1894 میلادی (1273 ه.ش.)، تمایلات ضد اروپایی اهالی یزد، غلیان شدیدی پیدا کرد؛ ولی این موضوع، به مرور ایام، مرتفع گردید؛ و فعلاً، نه فقط به اروپایی احترام می کنند، بلکه آنها را دوست می دارند و مورد محبت قرار می دهند. «گودرز مهربان» که یکی از زرتشتی های یزد است، کاروانسرای خود را دربست، تحت اختیار «دکتر وایت» گذارده؛ و سرای مزبور، تبدیل به بیمارستان آبرومندی شده است که به انواع وسایل لازم، مجهز می باشد.

در مقدمه ایران و قضیه ایران (سفرنامه لرد کرزن)

یزد را که حاکم نشین ناحیه ای با همین نام است، از سمت شمال به وسیله جاده کاروانی، از کاشان، از راه نایین و یا از اصفهان و از طرف جنوب هم به وسیله جاده کاروانی از بندر عباس و معمولاً نیز با شتر وارد می شوند و به رسم مبالغه آمیز ایرانی، «دار العباده» لقب دارد که چندان هم بی دلیل نیست؛ زیرا که اهالی -خواه مسلمان یا زرتشتی یا بابی- به مناسبت تعصب و غیرت مذهبی، شهرت دارند و عده ای هم از عناصر متعصب که خود را سادات می شمارند در آنجا هستند.

این شهر در تاریخ، نام و نشان قدیمی ای دارد اما چون به حدود مرزی نزدیک نبوده است، از لحاظ فتنه انگیزی یا اقدامات اهمیت آمیز، به اندازه شهر های دیگر که کوچک تر بودند، نقش عمده ای در تاریخ نداشته است.

می گویند از مسیر های زال افسانه ای و رستم، در حین عبور آنها از سیستان به فارس بوده و در کتاب بسیاری از جهانگردان، اشاراتی راجع به یزد در زمان هخامنشی و ساسانیان دیده ام که پس از تامل کافی، معلوم شده همان «استخر» بوده است. هجوم تازیان که به سرکوب آیین زردشتی منجر و با آن، آتشکده های مادی و هیرکانی خاموش گردید، پیروان این دین را به کانون های مصون تر یزد و کرمان سوق داد و ایشان در این بلاد، از آن پس، عمری گذرانده اند و با اینکه دچار بد رفتاری و صدمات شده، بی تزلزل و با ثبات مانده اند.

 

- زردشتیان

در نظر انگلیسی ها، شاید این طایفه، از هر چیزی بیشتر در یزد مورد توجه باشند. در اینجا طی قرن ها، این جماعت شریف زیسته و این شهر و نقاط مجاور آن را که ایشان دهات مختص به خود دارند، از برکات صنعت و کار خستگی ناپذیر و فضایل اخلاقی خویش بهره مند داشته اند؛ و در حالی که مورد حمایت و عنایتی نمی باشند، گاهی آسیب هایی دیده اند.

عده آنها را در دوره های مختلف این قرن به تفاوت، از سه هزار و پانصد تا هفت هزار، نوشته اند و درست هم معلوم نیست که چه عده روستایی اند و چه عده دیگر فقط شهر نشین.  در شهر، مدرسه اختصاصی و موبد عالی مقام دارند و یکی از شهریان در کار ایشان سمت برتری دارد. آنها چهار آتشکده دارند که محرمانه در خانه های خود، آتش جاویدان را پایدار نگه داشته اند. چند دخمه یا برج خاموشی بر تپه های اطراف دارند. بعضی از ایشان تبعه انگلیس شده اند و از هندوستان بازآمده اند و نسبت به این پیوستگی و ارتباط افتخار می ورزند.

یکی از بازرگان های برجسته آنها، «اردشیر مهربان» است که نیک شهرت دارد. با وجود این ثروت و سرافرازی، باز این جماعت همواره دچار صدمه شده اند و هنوز هم از خطر آزار، آزاد نیستند. در زندگانی روزانه و امور تجارتی، از محرومیت ها، صدمه می بینند. چند سال پیش، باج سنگینی بر آنها تحمیل شد که در نتیجه، بسیاری از آنها، جلای شهر و دیار کردند.در بیست سال اخیر، یکی از زردشتی های نامی، به تحریک ملا ها، آشکارا در شهر به قتل رسیده و جانی ها از مکافات عمل خود، رسته اند.

ایشان ناگزیرند جامه های کم رنگ بپوشند و در شهر، حق اسب سواری یا دکان داری و اجازه تصاحب خانه های عالی ندارند و هنگامی که استملاک می کنند، ناچارند بیشتر از مسلمان ها، بها پرداخت نمایند؛ و به پنهان داشتن وسایل کار و زندگی خویش مجبور می باشند و از بیم اقدامات خصومت آمیز، کار های تجارتی را مکتوم می دارند و در حین عبور از کوچه و خیابان، هیچ گاه از امکان حمله و بی حرمتی در امان نیستند. در سال های اخیر، هم کیشان ایشان، از بمبئی، انجمنی را برای حمایت از وضع و منافع آن ها ترتیب داده اند.

درسفرنامه مارکو پولو

یزد شهر بزرگی است که از لحاظ تجارت و رفت و آمد نقطه مهمی به شمار می رود. ۞ یک نوع پارچه ابریشمی و طلایی در آنجا بافته می شود که مرسوم است به پارچه یزدی و به همه جای دنیا صادر می شود.

ساکنین آن مسلمان اند. در صورتی که بخواهید از شهر خارج شوید و به مسافرت بروید باید هشت روز تمام از صحرایی بگذرید که در آن فقط سه محل برای اطراق مسافر موجود است. جاده از وسط بیشه های نخل عبور می کند. در این نخلستان ها همه جور شکار از قبیل آهو، کبک و بلدرچین وجود دارد و مسافرینی که به شکار علاقه دارند، می توانند در اینجا در ضمن مسافرت به ورزش مورد علاقه خود نیز بپردازند. الاغ های وحشی یا گورخر  نیز با پوست راه راه و زیبای خود در بیابان ها به مقدار زیاد دیده می شود. پس از هشت روز مسافرت به کشور کرمان می رسید. 

درسفرنامه تلگرافچی فرنگی

- یزد

شهری است در جلگه صاف ریگ دار واقع است. جمعیت یزد تقریباً چهل هزار نفر است؛ سه چهار هزار نفر از آن پارسی و یکهزار و دویست یهودی. یزد از قدیم وطن پارسیان بوده است.حالا هیچ یک از شهر های ایران به قدر یزد پارسی ندارد؛ زیرا که در یزد و اطراف، بیست و دو آتشکده دارد که در آنجا پارسایان عبادت می کنند. یهودان و پارسیان از دست اهل یزد به تنگ آمده و آسایش ندارند. باید لباس معین بپوشند و مأذون نیستند سوار اسب یا قاطر یا چاروا بشوند و هم در زمستان حضرات یزدی نمی گذارند که آنها جوراب بپوشند.

زمانی که بنده تازه به یزد آمده بودم محمد خان والی، معزول شده بود و مصطفی قلی خان عرب موقتاً از جانب حضرت والا ظل السلطان در آنجا حاکم بود. مرتبه ثانی که به یزد رفتم ابراهم خلیل الله خان، حاکم یزد بود. مردم یزد و اطراف از ایشان خیلی تعریف می کردند و یهودیان و پارسیان هم تشکر زیاد داشتند و دعا می کردند که ان شاء الله تعالی همیشه حاکمی مثل ابراهیم خلیل الله خان در یزد باشد.

در خاطرات حاج سیاح

در شهر و اطراف یزد از زردشتیان، بسیار هستند که مردمانی کارکن، با اخلاق پاک، درست کردار، راستگو و بی آزار و نجیب هستند و لکن در نهایت ذلت زندگی می کنند. در شهر ابداً نمی توانند سوار حیوانی شوند؛ در صحرا ها هم اگر سوار باشند همین که به یک نفر مسلمان برسند باید پیاده شده، دو دست ادب به سینه گرفته، سلام کرده، اظهار بندگی و تواضع نمایند. با همه اینها اشرار، هر روز به یک بهانه به ایشان آزار می رسانند و غالباً دچار قتل و غارت و صدمات اشرار تفت و غیره هستند. رییس و با ثروت تر ایشان رشید نام است که در حسن اخلاق و نیکوکاری با مردم، بی مانند است.

در سفرنامه تاورنیه

درباره این زرتشتیان که بازماندگان ایرانیان قدیم آتش پرستند

سفرنامه جکسن‏ و گذری بر زندگی‏نامه و پژوهش‏های مؤلف آن‏75

(به تصویر صفحه مراجعه شود)مجید حاجی‏تبار

سفرنامه جکسن‏1ازجملهء آثار پژوهشی و تحقیقی در مناطق تاریخی و باستانی ایران است که در اوایل قرن بیستم‏ به رشته تحریر درآمده است.

از قرن پانزدهم میلادی به بعد،ایران توجه سیاحان و جهانگردان غربی را به خود جلب کرد و آنان در سفرنامه‏های‏ خود،ایران را کشوری با پیشینهء فرهنگی و تمدنی کهن وصف‏ می‏نمودند.تخت جمشید،که مکانی متروک و ویرانه‏ای پر رمز و راز به نظر می‏آمد،بیش از هرجای دیگری توجه‏ سیاحان اروپایی را به خود جلب نمود.جوزفا بارباروی‏ (Josephat Barbaro) ایتالیایی،سفیر حکومت به دربار اوزن حسن آق‏قویونلو،یکی از اولین کسانی بود که به سال‏ 877 هـ.ق/1474 م به تخت جمشید سفر کرد و آن را چهل‏ منار نامید.2

پیترو دلاواله (Pietero dellavalle) در سال 1032 هـ.ق/1622 م از کتیبه‏های خط میخی تخت جمشید نسخه‏برداری کرد و برای مطالعه به اروپا برد.3

انگلبرت کمپفر (Engelbert Kamper) ،پزشک و جهانگرد آلمانی،نخستین کسی بود که در سال 1095 هـ.ق‏ /1685 م با دیدن کتیبه‏های تخت جمشید آنها را به میخ‏ تشبیه کرد و عنوان خط میخی (Cuneiform) را به آنها اطلاق کرد.4

در اوایل قرن هجدهم میلادی کرنلیس دو بروئین‏ (Cornellis de Bruin) با صرف سه ماه وقت خود در تخت جمشید،اولین نقاشی‏های دقیق از ابنیه و کتیبه‏های‏ تخت جمشید را ارائه داد.

از قرن نوزدهم میلادی،خط پارسی باستان توجه‏ متخصصان خطوط کهن را جلب کرد.محققی گمنام بنام جورج‏ فریدریس گروتفند (George fricdrich Grotefend) موفق به کشف رمز خط میخی پارسی باستان شد.کمی پس از این کشف،یک افسر انگلیسی به نام هنری راولینسن‏ (Henry Rawlinson) که برای انتظام قوای نظامی‏ ایران چند سالی در استخدام حکومت قاجار بود،از کتیبه‏های‏ گنج‏نامه همدان و بیستون کرمانشاه نسخه‏برداری نمود و به‏ مطالعه آن پرداخت.حاصل این تلاش و تحقیق،رمزگشایی‏ خط میخی با عنوان پارسی باستان شد که در سال 1846 م‏ به صورت مقاله در نشریه انجمن سلطنتی آسیایی لندن چاپ‏ شد.کشف خط میخی ایران باستان باعث رمزگشایی خطوط میخی دیگر چون بابلی-عیلامی-آشوری شده است.6

نخستین کاوش علمی باستان‏شناسی در ایران در سال‏ 1849 توسط کنت لوفتوس (Kont Loftus) در تپه‏های‏ باستانی شوش انجام گرفت و تا 1852 طول کشید.بعد از این‏ حفاری توجه فرانسویان به ویرانه‏های شوش جلب شد و دولت فرانسه در سال 1883 م یک مهندس معمار بنام مارسل‏ دیولافوا (Marcel Dieulafoy) را جهت فراهم کردن‏ مقدمات مطالعات باستانشناسی به ایران فرستاد.وی به همراه‏ همسر خود و دو دستیار به کاوش در شوش پرداختند.در سال‏ 1315 هـ.ق/1897 م ژاک دمرگان (Jack de Morgan) مهندس معدن و زمین‏شناس فرانسوی جهت ادامه حفاری به‏ ایران آمد و تا سال 1329 هـ.ق/1911 م سرپرستی هیات‏ حفاری ایران را عهده‏دار بودند.7

کوتاه سخن اینکه از سال 1318 هـ.ق/1900 م که‏ مطالعات در مناطق باستانی از انحصار دولت فرانسه به در آمده بود،هیأت‏های مختلف تحقیقی و مطالعاتی به ایران‏ آمدند و حفاری‏ها و بررسی‏هایی در مناطق مختلف ایران‏ انجام دادند که گزارش بیشتر آنها در دست است.نتیجه این‏ مطالعات و تحقیقات،بسیاری از زوایای تاریک و مبهم تاریخ

ایران‏باستان را روشن ساخته است هرچند این هنوز به معنای‏ واقعی،ابتدای راه است چرا که تاریخ ایران هنوز در زیر خاک‏ مدفون است و به هزاران پژوهشگر فعال و دلسوز نیاز دارد که‏ این تاریخ کهن را از زیر خاک درآورده و مورد تحلیل و بررسی‏ و مطالعه قرار دهند.

ابراهم ولنتاین ویلیامز جکسن Valentine Williams Jachson) (Abraham از محققان نامدار آمریکا در رشته زبان و ادبیات و دین و آیین در ایران باستان‏ به شمار می‏رود.وی در سال 1862 میلادی در یکی از خانواده‏های قدیمی نیویورک به دنیا آمد.گواهینامهء دبیرستان‏ را در سال 1883 م اخذ نمود و از دانشگاه کلمبیا به عنوان‏ دانشجوی ممتاز در رشته ادبیات یونان و روم قدیم درجه‏ لیسانس گرفت.در آخرین سال دوره لیسانس به آموختن زبان‏ سانسکریت پرداخت و استاد او در این رشته پری (Perry) بود که جکسن درباره‏اش می‏نویسد«وجودم را لبریز از شوق‏ تحصیل در رشته زبان و ادبیات هند باستان کرد».8پس از دوره لیسانس،در رشته زبان‏شناسی به تحصیل خود در دانشگاه کلمبیا ادامه داد و به مطالعه زبان اوستایی پرداخت. وی در سال 1889 م از دانشگاه کلمبیا موفق به دریافت درجه‏ دکترا شد.و در همان سال برای تکمیل مطالعات هند و ایرانی خود به آلمان رفت.و در آنجا نزد کارل کلدنر (Carl Coldner به تحصیل زبان اوستایی و نزد ریشارد پیشل (Richard Pischel به مطالعه سانسکریت‏ پرداخت.جکسن در سال 1889 به آمریکا بازگشت و در دانشگاه کلمبیا به تدریس زبان ادبیات انگلیسی پرداخت.پس‏ از تأسیس کرسی زبان‏های هند و ایرانی در سال 1895 ضمن‏ تدریس،به تحقیقات و مطالعات در این زمینه پرداخت و تا آن‏ هنگام مقاله‏هایی درباره زبان‏های ایرانی خاصه زبان اوستایی‏ منتشر کرد که از آن جمله‏اند:«یکی از سرودهای زردشت» (AHYMn of Zoroaster,Stuttgurt,1888 ؛«الفبای‏ اوستائی» (the Avestan Alphabet Stuttgart 1890 و «دستور زبان اوستائی و مقایسه آن با سانسکریت» stuttgart 1892) (An Avasta Grammer in comparison with sanskrit آنچه بیشتر ذوق و علاقه‏اش را برمی‏انگیخت،تحقیق درباره‏ زردشت بود.در سال 1889 کتاب عظیم زردشت پیامبر ایران‏ باستان؛ (Zoraster the prophet of Ancent Iran) را به چاپ رساند و این همان کتابی است که وی را به شهرت‏ جهانی رساند و به عنوان یکی از شاهکارهای تحقیقی و پژوهشی باقی ماند.

جکسن برای نخستین بار در سال 1903 م به ایران‏ مسافرت نمود و در این سفر از کوه بستون بالا رفت و سنگ‏نبشته داریوش را از نزدیک مورد مطالعه قرار داد.حاصل‏ این سفر کتاب سفرنامه جکسن است که در سال 1906 میلادی منتشر شد.وی درباره در سال‏های 1907 و سپس‏ 1910 م به این نواحی مسافرت کرد و در بازگشت به آمریکا کتاب از قسطنطنیه تا زادگاه عمر خیام را نوشت.این کتاب‏ نشان می‏دهد که علاقهء جکسن منحصر به تحقیق در زبان‏های اوستایی ایران نبوده و او به شعر و شاعران‏ فارسی‏گوی نیز سخت دل بسته بود به‏گونه‏ای که دیوان‏ شاعران ایرانی،کتاب‏های بالینی او بوده که هر شب پیش از خوابیدن،می‏خوانده است.

جکسن بر آن بوده تا یک دوره کتاب درباره شعر فارسی‏ تألیف نماید اما تنها موفق به تکمیل یک جلد با عنوان‏ قدیمترین اشعار فارسی از آغاز تا دوران فردوسی گردید.وی‏ در کتب و مقالات خود،همه‏جا از اشعار فارسی استفاده‏ می‏نمود که نشان از ذوق و علاقهء وافر او به ادبیات فارسی و آگاهی وی از آن دارد.

جکسن بعدها به تحقیق دربارهء مانی پرداخت و در سال‏ 1923 م کتاب آیین مانوی (Studies on Manichaism) را منتشر کرد و سپس چندین مقاله در این ارتباط انتشار داد و در همان سال مهمترین تألیف جکسن در این زمینه،با عنوان‏ تحقیقی دربارهء دین مانی با توجه به اوراق تورفان منتشر شد. این تحقیقات اگرچه گاه از حیطهء ایران‏شناسی دور می‏گردد و به لحاظ محتوا نیز خالی از نقص نمی‏باشد،ولی چنان ارزنده‏ است که ستایش و حق‏شناسی محققان در دین مانی را برانگیخته است.

وی علاوه بر مطالعه و تحقیق درباره ایران،به هند نیز مسافرت کرد و در ارتباط با زبان سانسکریت تحقیقات قابل‏ توجهی ارائه داد.کتاب تاریخ هند در نه جلد(لندن 1906 و 1907)نتیجه این پژوهش این پژوهش‏ها است.

جکسن چندین بار دیگر به هند و ایران مسافرت کرد و برای شرکت در کنگره‏های بین المللی شرق‏شناسان بارها به‏ اروپا سفر کرد.وی در تابستان 1931 مبتلا به بیماری سختی‏ شدو از فعالیت خود به ناچار کاست و در 1935 نیز از دانشگاه‏ کلمبیا بازنشسته شد،ولی همچنان به تحقیق ادامه داد و قصد نگارش کتابی درباره دین مانی را داشت که عمرش وفا نکرد و در سال 1937 میلادی درگذشت.

وی از افتخارات علمی فراوانی برخوردار است:در کشور خود عضو انجمن فلسفه آمریکا و چندین انجمن علمی دیگر بود،در اروپا نیز عضویت چندین انجمن مهم علمی را دارا بود، از دولت ایران نیز نشان شیر و خورشید دریافت نموده بود و از دار الفنون که در واقع سلف دانشگاه تهران بود،درجه علمی‏ افتخاری کسب نمود.

ترجمه سفرنامهء جکسن از طرف مؤسسه انتشارات‏ فرانکلین به آقای دکتر منوچهر امیری واگذار شد و ایشان تا فصل دوازدهم کتاب را ترجمه کردند ولی متأسفانه نتوانستند کا را به پایان برسانند و به همین جهت آقای دکتر فریدون‏ بدره‏ای دنباله کتاب را ترجمه نمودند و در سال 1352 هـ.ش‏ در تهران توسط انتشارات خوارزمی به چاپ رسید.عنوان‏ اصلی کتاب "Persia,Past and Present" ایران در گذشته و حال است و برای آنکه با کتابی به زبان فارسی به‏ همین نام اشتباه نشود نام ترجمه فارسی آن از طرف انتشارات‏ خوارزمی سفرنامه جکسن برگزیده شد.این کتاب به اظهار خود مؤلف در عرض سه سال گردآوری و تدوین شد و عنوان‏ سفرنامه و تحقیق بر آن گذاشته است.در واقع می‏توان این‏ عنوان مؤلف را با عبارت:«سفری که به انگیزه و هدف خاص‏ تحقیق و پژوهش در آثار و بناهای تاریخی و باستانی انجام‏ گرفته»تفسیر و تعبیر نمود.

سفرنامه جکسن از 28 فصل و یا بخش تشکیل شده


/ 0 نظر / 83 بازدید